23 آذر 1397 ساعت 13:36

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

پدیده تکرار در قرآن و مسئله ترجمه آن

مرتضی کریمی‌نیا

 

 

تكرار از جمله ویژگى‏هاى متن قرآن كریم است. در دیگر كتب آسمانى چون تورات و انجیل ــ آن گونه كه امروزه در عهد قدیم و عهد جدید مى‏بینیم ــ نیز گونه‏ هایى از تكرار دیده مى‏شود، اما این ویژگى در قرآن كریم چنان برجسته است كه هر خوانندۀ آشناى این متن را به خود متوجه مى‏سازد. تكرار در قرآن وجوه و انواع مختلفى دارد. در مقالۀ حاضر پس از مرورى بر انواع تكرار در قرآن كریم، به تفصیل، یكى از اقسام تكرار را بررسى و مقتضیات ترجمۀ آن را همراه با نمونه‏ هایى از ترجمۀ آیات قرآن در فارسى خواهیم آورد. در این نوع خاص از تكرار، كلمه یا عبارتى صرفاً به دلیل ساخت زبان عربى و بنابه اغراض زبانى و بیانى تكرار مى‏شود. مى‏توان گفت كه حذف این نوع تكرار در ترجمۀ قرآن امرى پسندیده و گاه لازم است.

پدیدۀ تكرار از آغاز توجه متكلّمان، ادیبان، مفسّران و دیگر دانشمندان اسلامى را به خود جلب كرده است و آنان در كتب ادبى، كلامى، تفسیر و علوم قرآن كوشیده‏اند با پرداختن به گونه‏هاى مختلف تكرار در قرآن، به یافتن علت و تبیین حكمت آن بپردازند. متكلمان، گاه در پاسخ طعن ملحدان و یا پیروان دیگر ادیان، به موضوع تكرار در قرآن توجه كرده و گاه نیز در برابر فرقه‏هاى رقیب، آن را دلیلى بر یكى از باورهاى كلامى خود دانسته‏اند. مثلاً ابن‏جنّى، از ادباى معتزلى، وجود تكرار در كلام عرب را بهترین و قوى‏ترین دلیل بر رواج مجازگویى و كاربرد مجاز در این زبان مى‏شمارد. به نظر وى، استفاده از امورى چون تأكید و تكرار درقرآن كریم به منظور جلوگیرى از توهم مجازیت بوده است.[1] دیگر متكلمان اسلامى نیز به منظور ردّ اعتراض ملحدان ــ كه مى‏پنداشته‏اند تكرار در قرآن نشانۀ خلل و ضعفى در آن است ــ غالباً فصلى از كتاب خویش را به این موضوع اختصاص داده، براى برخى وجوه تكرار در قرآن حكمت‏هایى برشمرده و در پاره‏اى دیگر از آیات، اساساً تكرارى بودن را نفى كرده‏اند. فى‏المثل، شریف مرتضى در الامالى، قاضى عبدالجبار معتزلى در المغنى و تنزیه القرآن عن المطاعن، فخرالدین رازى در نهایة الایجاز تكرارى بودن مضمون جملات در سورۀ كافرون را نفى كرده و دربارۀ آیات مكرّر در سورۀ مرسلات و الرحمن و نیز دربارۀ تكرار قصه‏هاى قرآن حكمت‏هایى برشمرده‏اند.[2] از این میان، سید مرتضى، براى آن كه نشان دهد تكرار با رعایت شرایطى، امرى پسندیده و از جمله محاسن كلام است، اشعارى از شاعران جاهلى و اسلامى ذكر مى‏كند. یكى از این اشعار، شعرى بلند از مهلهل بن ربیعه در رثاى برادرش كُلَیب است. در مصراع اول هر یك از ابیات آن آمده است:

عَلى‏ أَنْ لَیسَ عِدلاً مِنْ كُلَیبٍ

 

... ... ... ... ... ... ... ... ...[3]

 

از میان ادیبان و مفسران قدیم اسلامى باید به ابن قتیبه، مُبرّد، ابن اثیر و زمخشرى اشاره كنیم كه در كتب ادبى خویش بابى را به تكرار اختصاص داده، و یا در تفسیر خود در ذیل بسیارى از آیات پدیدۀ تكرار را بااهمیت دانسته و به بررسى آن پرداخته‏اند.[4] بدرالدین زركشى در قرن هشتم هجرى با جمع‏بندى نظریات پیش از خود چنین مى‏گوید:

 

«جمهور امّت وقوع تأكید در قرآن و سنت را قبول دارند، لیك برخى گویند نه در قرآن و نه در اصل زبان هیچ نوع تأكیدى وجود ندارد و لذا هر امر مكرّرى باید معنایى زائد بر اول داشته باشد. ملحدان نیز با طعن در قرآن و سنت گفته‏اند كه تأكیدات قرآن امر بى‏فایده‏اى است، چراكه بلاغت در نظم ایجاب مى‏كند لفظ موجز و معنا كامل باشد. منكران وقوع تأكید در قرآن نیز گمان مى‏كنند كه تكرار و تأكید به دلیل ناتوانى گوینده در بیان مراد خویش است و لذا آن را انكار مى‏كنند.

اصحاب ما پاسخ داده‏اند كه قرآن بر زبان قوم عرب نازل شده است. در زبان و فرهنگ عرب تكرار و تأكید امرى رایج و غالب است.[5] حتى مى‏توان گفت كه تكرار و تأكید در نظر ایشان از عوامل فصاحت و براعت كلام است و آن كه وجود این امر را در زبان انكار كند مكابر است، چه اگر تكرار در زبان نبود، نامگذارى‏اش بى‏فایده بود، زیرا هر اسمى را براى مسمّایى معلوم قرار مى‏دهند.[6]»

 

مفسران و دیگر دانشمندان مسلمان معاصر نیز از اشاره به پدیدۀ تأكید و اهمیت آن فروگذار نكرده و در تفاسیر یا كتاب‏هاى مستقل خویش به بیان انواع تكرار در قرآن و تبیین علت آن پرداخته‏اند. از جملۀ آنان مى‏توان به طاهر بن عاشور (۱۲۹۶-۱۳۹۳) در تفسیر التحریر و التنویر؛ جمال‌الدین قاسمى (۱۲۸۳-۱۳۳0) در محاسن التأویل اشاره كرد[7].

مصادیق تكرار در نظر نحویان اندكى متفاوت از رأى بلاغیان است. در نظر نحویان، تكرار از جملۀ تأكیدات لفظى (در مقابل تأكید معنوى[8]) است كه خود بر دو نوع است: یكى تكرار یك معنا با عین لفظ و دیگرى تكرار معنا با مرادف آن.[9] مثال اولى «هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ.» (مؤمنون، ۳۶) است، و مثال دومى «ضَيِّقًا حَرَجٗا» (انعام، ۱۲۵)[10]. بنابراین دیدگاه، ذكر مكرَّرِ آیۀ «فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.» (الرحمن، ۱۳، ۱۶ و...) و آیۀ «وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ.» (مرسلات، ۱۵، ۱۹ و...) تكرار به شمار نمى‏آید، چه در این جا جمله‏اى براى معانى و مقاصد متعدد تكرار شده است. از میان آنان، صَبّان، در حاشیۀ خود بر شرح اُشمونى بر الفیۀ ابن‏مالك مى‏گوید: تكرار «وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ.» در سورۀ مرسلات به جهت تأكید نیست، بلكه در هر یك از آیاتى كه این جمله آمده است، مراد آن دسته از تكذیب كنندگانى هستند كه اندكى قبل ذكر شده‏اند، پس معناى واحدى اراده نشده است. همچنین است حكم آیۀ «فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.».[11] هم از این رو، نحویان بر این نكته تأكید مى‏ورزند كه واژه یا جمله‏اى كه نقش نحوى‏اش تأكید لفظى باشد، صرفاً تابع است و هیچگونه تأثیر و تأثّرى نمى‏پذیرد؛ یعنى تأكید لفظى نه مبتدا مى‏گردد، نه خبر و نه فاعل یا مفعول و مانند آن. بنابراین در تعیین جایگاه دستورى‏اش تنها مى‏گوییم این واژه تأكید لفظى براى فلان واژه است، و در چگونگى اعرابش تابع همان واژه. این حكم كاملاً عام است؛ تفاوتى نمى‏كند كه عبارت تأكیدى اسم باشد یا فعل و یا حرف، جمله، و اسم فعل.[12]

از منظر بلاغیان، تكرار بر دو گونه است: نخست آن كه لفظ و معنا هر دو تكرار شوند، مانند تكرار «فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.»  در موارد متعدد سورۀ الرحمن[13]، و تكرار معناى توحید در جملۀ "لاَ اِلهَ اِلاَّ الله وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ". در مثال اول، علاوه بر تكرار لفظى آن آیه، معنا نیز هر بار تكرار و تجدید مى‏شود و در مثال دوم، هرچند لفظ بعینه تكرار نشده است، لیكن بلاغیان آن را از قبیل تكرار مى‏شمارند.[14] نوع دوم تكرار در نظر بلاغیان، تكرار در الفاظ و نه در معانى است. چنین چیزى به هیچ روى در نظر نحویان تكرار به شمار نمى‏آید. آیات زیر سه مثال براى این گونه تكرارند: الف) إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ(احزاب، ۷۲)، كه در این جا "جبال" به گونۀ معنوى و نه لفظى، به جهت تفخیم، بزرگى و اهمیت آن تكرار شده است؛ ب)وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ(آل‏عمران، ۱0۴)، كه در این جا "دعوت به خیر" امر عامّى است كه شامل امر به معروف و نهى از منكر نیز مى‏شود؛ ج) فِيهِمَا فَٰكِهَةٞ وَنَخۡلٞ وَرُمَّانٞ.(الرحمن، ۶۸).[15]

براى تكرار دو گونه غرض مى‏توان برشمرد، نخست دینى و دوم ادبى. از منظر دینى، قرآن كتاب هدایت و ارشاد و تشریع احكام است و بدین جهت، تكرار مضامین و پیام‏هاى اعتقادى، حقوقى و اخلاقى قرآن نشان از توجه اكید خداوند متعال به آنها دارد و، هم از این رو، در سامعۀ مخاطبان تأثیر بیشتر و ماندگارترى مى‏گذارد. از منظر ادبى، ادیبان مختلف اغراض متعددى براى پدیدۀ تكرار برشمرده‏اند كه در همین مقال به پاره‏اى از آنها اشاره خواهیم كرد، لیكن اینان همه در یك نكته مشترك‏اند و آن این كه تكرار سبب تأكید معنا وجلب توجه خواننده و شنونده به متن مى‏گردد.[16]

از منظرى كلى ــ و با اندكى مسامحه ــ مى‏توان همۀ وجوه مختلف تكرار در قرآن كریم را به یكى از دو دستۀ لفظى و معنایى دسته بندى كرد.[17] برخى از تكرارها صرفاً زبانى و لفظى‏اند، یعنى در آنها معنا و مفهومى تكرار نشده است، بلكه تنها برخى از اجزاى كوچك جمله به دلایل زبانى (نحوى، بلاغى و اسلوبى) و ادبى تكرار شده‏اند. بر خلاف این دسته، نوع دیگرى از تكرار در قرآن وجود دارد كه در آن مضمون یا جمله‏اى در دو یا چند موضع تكرار شده است، اما این تكرار دلیل زبانى و ادبى نداشته، بلكه بیشتر به جهت یادآورى و تذكر بیشتر بر یك امر صورت گرفته است. تكرار قصص عذاب اقوام پیشین و نیز تكرار پاره‏اى از مضامین اخلاقى یا موعظه‏وار در قرآن كریم از این جمله است. با این همه، در هر یك از این دو نوع تكرار لفظى یا معنایى، مى‏توان گفت كه غرض دیگر نیز به نحو كمرنگى مورد نظر بوده است. در میان این دو دسته، به اشكالى از تكرار برمى‏خوریم كه در هر یك از آنها تركیبى متفاوت از اغراض لفظى یا معنایى مورد نظر بوده است؛ یعنى در برخى از آنها غرض معنایى بیشتر از اسباب لفظى موردِ نظر بوده و در بعضى دیگر، دلایل لفظى قوى‏تر از اغراض معنایى‏اند. ذكر این نكته لازم است كه در پاره‏اى از آیات قرآن كریم نمى‏توان به دقت و حتمیت تعیین كرد كه كدام یك از اغراض و دلایل لفظى یا معنایى بیشتر مورد نظر است.

وجوه مختلف پدیدۀ تكرار در قرآن كریم را مى‏توان چنین برشمرد.[18]

۱ـ تكرار یك قصه در دو یا چند موضع قرآن. نمونۀ آن قصۀ آدم و ابلیس در بقره، ۳۴-۳۸؛ اعراف، ۱۱-۱۸؛ حجر، ۲۸-۴0؛ ص، ۷۱-۸۳ است.[19] این نوع تكرار در قرآن، مورد توجه بسیارى از مفسران بوده و در تبیین آن وجوهى برشمرده‏اند.[20]فى‏المثل شیخ طوسى مى‏گوید: علت تكرار قصه‏ها در قرآن این بوده است كه پیامبر به هنگام دعوت خویش به سراغ قبایل مختلف مى‏رفت؛ اگر این اخبار و قصص تكرار نمى‏شد، هر یك از قصه‏ها در میان قبیله‏اى رواج مى‏یافت و دیگران از آن بى اطلاع مى‏ماندند[21]. همچنین قاضى عبدالجبار معتزلى به نقل از استاد خود، ابوعلى جبائى مى‏گوید: قرآن در مدت بیست و سه سال و در احوال و اماكن مختلف بر پیامبر نازل شده است، و در این مدت معارضان و كفّار او را بسیار مى‏آزردند. خداوند با تكرار قصص اقوام و پیامبران گذشته او را دلدارى و دلگرمى مى‏بخشد و دلتنگى او را رفع مى‏كند، چه خود مى‏فرماید:وَكُلّٗا نَّقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ(هود، ۱۲0).[22] برخى دیگر از مفسّران در عین اقرار به تكرار قصه‏ها، كوشیده‏اند تفاوت‏هاى مضمونى و اسلوبى در هر یك از این روایت‏هاى قرآنى بیابند و آنها را علت تكرار بدانند.[23]

 

۲ـ تكرار یك مضمون اخلاقى، حقوقى، موعظه‏اى یا اعتقادى. مانند نیكى به پدر و مادر در عنكبوت، ۸ و احقاف، ۱۵؛ تیمم در نساء، ۴۳ و مائده، ۶؛ و توحید و معاد در مواضع متعدد.

 

۳ـ تكرار یك آیه یا بخشى از آن در سوره‏اى دیگر. این از موارد شایع تكرار در قرآن است و شاید بتوان آن را در ذیل اقسام دیگر مندرج ساخت. آیات زیر از جمله موارد فراوان این نوع تكرار در قرآن كریم‏اند:

ــ وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ.(یونس، ۴۸؛ انبیاء، ۳۸؛ نمل، ۷۱؛ سبأ، ۲۹؛ یس، ۴۸؛ ملك، ۲۵).

ــ وَمَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ.(حجر، ۱۱؛ یس، ۳0؛ زخرف، ۷).

ــ أَمۡ تَسۡ‍َٔلُهُمۡ أَجۡرٗا فَهُم مِّن مَّغۡرَمٖ مُّثۡقَلُونَ * أَمۡ عِندَهُمُ ٱلۡغَيۡبُ فَهُمۡ يَكۡتُبُونَ.(طور، ۴0-۴۱؛ قلم، ۴۶-۴۷).

ــ فَذَرۡهُمۡ يَخُوضُواْ وَيَلۡعَبُواْ حَتَّىٰ يُلَٰقُواْ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ.(زخرف، ۸۳؛ معارج، ۴۲).

ــ إِنَّ هَٰذِهِۦ تَذۡكِرَةٞۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًا.(مزّمل، ۱۹؛ انسان، ۲۹).

ــ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ * إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ * وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ.(مؤمنون، ۵-۸؛ معارج، ۲۹-۳۳).[24]

۴ـ تكرار متوالى یك یا چند آیه در یك سوره. نمونۀ مشهور این نوع تكرار، آیۀ«فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.»است كه به فاصلۀ یك یا دو آیه، به طور متوالى در سورۀ الرحمن (۳0 بار، از آیۀ ۱۳ تا ۷۷) تكرار شده است. مثال‏هاى دیگر این نوع تكرار عبارتند از:ــ تكرار آیۀ «وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ » در سورۀ مرسلات (۱0 بار، از آیۀ ۱۵-۴۹)

ــ تكرار آیات « إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗۖ وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ * وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ » در سورۀ شعراء (۸ بار، از آیۀ ۸ تا ۹)، پس از ذكر داستان موسى، ابراهیم، نوح،هود، صالح، لوط و شعیب.

ــ تكرار آیات «فَكَيۡفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ * وَلَقَدۡ يَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّكۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ » در سورۀ قمر (۴ بار با كمى تفاوت در یك مورد، از آیۀ ۱۹ تا ۴0)، پس از ذكر داستان نوح، هود، صالح و لوط.

ــ تكرار آیات « وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ * سَلَٰمٌ عَلَىٰ... * إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ * إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ.» در سورۀ صافات (۴ بار، با كمى تفاوت در یك مورد، از آیۀ ۸0 تا ۱۳۲)، پس از ذكر داستان نوح، ابراهیم و اسماعیل، موسى و هارون، الیاس.[25]

 

۵ـ تكرار (و عطف) متوالى یك مفهوم با دو یا چند لفظ متعدد. مانند:

ــ...وَٱعۡفُ عَنَّا وَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَآ...(بقره، ۲۸۶)

ــ...وَإِن تَعۡفُواْ وَتَصۡفَحُواْ وَتَغۡفِرُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ.(تغابن، ۱۴)

ــ...فَمَا وَهَنُواْ لِمَآ أَصَابَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا ٱسۡتَكَانُواْۗ...(آل‏عمران، ۱۴۶)

ــ...وَلۡيَعۡفُواْ وَلۡيَصۡفَحُوٓاْۗ...(نور، ۲۲)

ــ...أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلشَّيۡطَٰنُ بِنُصۡبٖ وَعَذَابٍ.(ص، ۴۱)

ــ...لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗا...(مائده، ۴۸)

ــ...قَبۡلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخۡزَىٰ.(طه، ۱۳۴)

ــ...لَّا تَخَٰفُ دَرَكٗا وَلَا تَخۡشَىٰ.(طه، ۷۷)

ــثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ.(مدثر، ۲۲)

ــ...لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ.(فاطر، ۳۵)

هرچند وجود الفاظ مترادف در قرآن ــ و اساساً در هر زبانى ــ محل بحث و اختلاف است، اما در نزدیكى معنایى الفاظ فوق تردید نمى‏توان داشت. بلاغیان این نوع تكرار را به نام عطف مترادفین مى‏شمارند. در مواردى كه لفظ دوم به جهت رعایت فاصله در انتهاى آیات تكرار شده است، تأكید لفظى و معنایى روشن‏تر است. فى‏المثل آیۀ ۳۵ سورۀ فاطر «...لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ.» كه در توصیف احوال بهشتیان است، در سورۀ حجر بدین صورت آمده است.لَا يَمَسُّهُمۡ فِيهَا نَصَبٞ وَمَا هُم مِّنۡهَا بِمُخۡرَجِينَ.(حجر، ۴۸). فاصله در این جا (ـِین) است و در آن جا (ـُوـ). همچنین كلمۀ "عذابٍ" در انتهاى آیۀ ۴۱ سورۀ ص از آن جهت بر "نُصبٍ" عطف شده است كه فاصله در آیات قبل و بعد كلماتى چون حِسَابٍ، مَآبٍ، شرابٍ، و أوّابٍ است. نیز فعل "بَسَرَ" در آیۀ ۲۲ سورۀ مدثر از آن رو بر "عَبَسَ" عطف شده است كه فواصل آیات قبل و بعد از آن (قَدَّر، نَظَر، اسْتَكْبَر، یؤْثَر، سَقَر، تَذَر) همگى به (ـَر) ختم مى‏شوند.[26]

همین جا مناسب است به عطف خاص بر عام اشاره كنیم. برخى از ادیبان و مفسّران، این پدیده را یكى از اقسام تكرار دانسته‏اند. حكمت و فایدۀ این عطف ــ همچنان كه آنان گفته‏اند ــ بر ما روشن است: امر خاصى كه بعد از امر عام ذكر مى‏شود، اهمیتى ویژه در نظر گوینده دارد و او با عطف خاص بر عام، تأكید و عنایت ویژۀ خود را به شنونده یا خواننده مى‏رساند.[27] ابن‏قتیبه دلیل این نوع تكرار را اشباع معنا و اتّساع در الفاظ مى‏داند و سه مثال قرآنى بر آن مى‏آورد. نخست آیۀ «فِيهِمَا فَٰكِهَةٞ وَنَخۡلٞ وَرُمَّانٞ.» (الرحمن، ۶۸)، كه خرما و انار خود از جملۀ میوه‏هایند، اما به دلیل برترى و جایگاه نیكویشان آنها را جداگانه ذكر و تكرار كرده‏اند. دوم آیۀ «حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ...‏» (بقره، ۲۳۸)، كه نماز میانه خود از جملۀ نمازهاست، اما براى ترغیب بیشتر و تأكید بر اهمیت آن، جداگانه ذكر و تكرار شده است. سوم آیۀ «أَمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّا لَا نَسۡمَعُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُم...» (زخرف، ۸0) كه به گفتۀ ابن‏قتیبه، نجوا همان سرّ است و براى تأكید آمده است.[28] این مثال آخر نمونه‏اى از عطف مترادفین است كه وى آن را در كنار دو مثال پیشین قرار مى‏دهد. عطف مترادفین و عطف خاص بر عام از جملۀ مصادیق تكرار در نظر بلاغیان ــ و نه نحویان ــ است و مفسرانى چون ابوالسعود و آلوسى در تفاسیر خود فراوان در ذیل آیات مشابه، به تكرار و تأكیدى بودن كلمات اشاره مى‏كنند.

 

۶ـ تكرار یك كلمه با حالت استفهامى به جهت تفخیم و تهویل. مانند:

ــ ٱلۡحَآقَّةُ * مَا ٱلۡحَآقَّةُ.(حاقه، ۱ و ۲).

ــ ٱلۡقَارِعَةُ * مَا ٱلۡقَارِعَةُ.(قارعه، ۱ و ۲).

ــ فَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ.(واقعه، ۸).

ــ وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشۡ‍َٔمَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشۡ‍َٔمَةِ.(واقعه، ۹).

ــ وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ.(واقعه، ۲۷).

ــ وَأَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ.(واقعه، ۴۱).

 

۷ـ تكرار یك جمله در آیۀ بعد همراه با حرف عطف "ثُمَّ" یا بدون آن. مانند:

ــ كَلَّا سَيَعۡلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَيَعۡلَمُونَ.(نبأ، ۴-۵).

ــ فَقُتِلَ كَيۡفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيۡفَ قَدَّرَ.(مدثر، ۱۸-۱۹).

ــ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ * ثُمَّ مَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ.(انفطار، ۱۷-۱۸).

ــ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ.(تكاثر، ۳-۴).

ــ أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰ * ثُمَّ أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰٓ.(قیامت، ۳۴-۳۵).

ــ فَإِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرًا * إِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرٗا.(شرح، ۵-۶).

دربارۀ این نوع تكرار به مقایسۀ توضیحات رضى استرآبادى (از نحویان) با خطیب قزوینى (از بلاغیان) بسنده مى‏كنیم. رضى در شرح خود بر كافیۀ ابن حاجب مى‏گوید: «گاه "ثُمَّ" و "فاء" صرفاً براى نشان دادن تدرّج در ارتقاء به كار مى‏روند...آن وقتى است كه لفظ اولى را عیناً تكرار كنند، مانند «بالله، فبالله» یا «و الله ثُمَّ وَ الله». مثال‏هاى دیگر، این آیات قرآن كریم است كه مى‏فرماید: وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ * ثُمَّ مَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ ؛ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ..[29]» از سوى دیگر خطیب قزوینى در كتاب الایضاح جنبۀ تأكیدى این نوع تكرار را برجسته مى‏كند. وى مى‏گوید: «گاه نكته‏اى در پس تكرار نهفته است؛ چون تأكید بر انذار در آیۀ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ. "ثُمَّ" در این آیه نشان مى‏دهد كه انذار دوم بلیغ‏تر و شدیدتر است.»[30]

 

۸ـ تكرار لفظى و متوالى یك كلمه دو بار. مانند:

ــ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ...(مؤمنون، ۳۶).

ــ وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلسَّٰبِقُونَ.(واقعه، ۱0).

ــ...سَلَٰمٗا سَلَٰمٗا.(واقعه، ۲۶).

ــ...دَكّٗا دَكّٗا.(فجر، ۲۱).

ــ...صَفّٗا صَفّٗا.(فجر، ۲۲).

ــ...قَوَارِيرَا۠ * قَوَارِيرَاْ...(انسان، ۱۵ و ۱۶).

سیوطى آیۀ «فَمَهِّلِ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَمۡهِلۡهُمۡ رُوَيۡدَۢا.» (طارق، ۱۷) را نیز مانند این موارد مى‏شمارد.[31] از سوى دیگر، زركشى از شمار این نمونه‏هاى قرآنى مى‏كاهد. به گفتۀ وى، ابن‏مالك و ابن‏عصفور تعبیرهایى چون ...دَكّٗا دَكّٗا و ...صَفّٗا صَفّٗا.را از جملۀ تكرارهاى لفظى به شمار آورده‏اند، اما این رأى نادرست است، چراكه در تفسیر آمده است كه معناى ...دَكّٗا دَكّٗا ، دكّ بعد از دكّ است. تكرار دكّ سبب مى‏شود كه زمین هباءاً منثورا شود. همچنین عبارت ...صَفّٗا صَفّٗا.بدین معناست كه فرشتگان هر آسمان در صف‏هایى پشت سر هم فرومى‏آیند. بنابراین دومى تكرار اولى نیست، بلكه مراد از آن تكثیر است؛ همچنان كه مى‏گوییم: جاء القوم رجلاً رجلاً، و علّمته الحساب باباً باباً.[32]

 

۹ـ تكرار یك یا چند كلمه به دلیل طولانى شدن جمله و فاصله افتادن میان اجزاى اصلى آن. مهم‏ترین نوع تأكید زبانى و لفظى كه در ترجمۀ قرآن غالباً مى‏توان آن را حذف كرد، همین قسم آخر است كه در آن واژه یا عبارتى به دلیل طولانى شدن جمله، براى یادآورى و تأكید، مجدداً تكرار مى‏شود. مثال‏هایى از این نوع تكرار در قرآن كریم آیات زیرند:

ــ رَّبَّنَآ إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ عِندَ بَيۡتِكَ ٱلۡمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ...(ابراهیم، ۳۷).

ــ...رَبَّنَآ إِنَّكَ ءَاتَيۡتَ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَأَهُۥ زِينَةٗ وَأَمۡوَٰلٗا فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَ...(یونس، ۸۸).

ــ ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَٰهَدُواْ وَصَبَرُوٓاْ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعۡدِهَا لَغَفُورٞ رَّحِيمٞ.(نحل، ۱۱0).

ــثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُواْ ٱلسُّوٓءَ بِجَهَٰلَةٖ ثُمَّ تَابُواْ مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ وَأَصۡلَحُوٓاْ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعۡدِهَا لَغَفُورٞ رَّحِيمٌ.(نحل، ۱۱۹).

ــ لَا‌تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡرَحُونَ بِمَآ أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحۡمَدُواْ بِمَا لَمۡ يَفۡعَلُواْ فَلَا‌تَحۡسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٖ مِّنَ ٱلۡعَذَابِ...(آل‏عمران، ۱۸۸).

ــ إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ.(یوسف، ۴).

ــ قُلۡ أَرَءَيۡتُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ لَكُم مِّن رِّزۡقٖ فَجَعَلۡتُم مِّنۡهُ حَرَامٗا وَحَلَٰلٗا قُلۡ ءَآللَّهُ أَذِنَ لَكُمۡۖ أَمۡ عَلَى ٱللَّهِ تَفۡتَرُونَ.(یونس، ۵۹).

ــ...رَبِّ إِنِّي وَهَنَ ٱلۡعَظۡمُ مِنِّي وَٱشۡتَعَلَ ٱلرَّأۡسُ شَيۡبٗا وَلَمۡ أَكُنۢ بِدُعَآئِكَ رَبِّ شَقِيّٗا.(مریم، ۴).

ــ أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ.(مؤمنون، ۳۵).

در تمام این آیات، كلمه یا عبارتِ تكرار شده به گونه‏اى است كه چنانچه حذف شود ساختار نحوى و معناى جمله همچنان سالم مى‏ماند. تكرار در این آیات به دلیل طولانى شدن جمله و جدایى میان فعل و معمول آن است. مثلاً در دو آیۀ نخست (ابراهیم، ۳۷ و یونس، ۸۸) بین فعل و جار و مجرور جدایى و فاصله افتاده است. در آیات سوم و چهارم (نحل، ۱۱0 و نحل، ۱۱۹) میان اسم اِنَّ و خبر آن عبارات طولانى قرار گرفته است. در آیۀ پنجم (آل‌عمران، ۸۸) میان مفعول اول و دوم فعل لَا‌تَحۡسَبَنَّ؛ در آیۀ ششم (یوسف، ۴) میان فعل و حال و ذوالحال؛ در آیۀ هفتم (یونس، ۵۹) میان مبتدا و خبر؛ در آیۀ هشتم (مریم، ۴) میان اسم كان و خبرِ آن؛ و در آیۀ نهم (مؤمنون، ۳۵) میان اسم أَنَّ و خبر آن فاصله افتاده است.

مفسّران نیز هریك در پاره‏اى از این آیات، به تكرار، تأكید و فاصلۀ طولانى میان دو بخش از اجزاى جمله اشاره كرده‏اند. فى‏المثل سیوطى با اشاره به برخى آیات فوق مى‏گوید: چون جمله طولانى شود و خوف آن باشد كه ابتداى جمله فراموش گردد، براى تازه كردن و تجدیدِ یاد آن در قرآن تكرار مى‏شود[33]. عُكبرى نیز در ذیل آیات نحل، ۱۱0؛ یوسف، ۴؛ آل‏عمران، ۸۸؛ مؤمنون، ۳۵؛ به همین امر اشاره مى‏كند[34]. ابن‏اثیر با اشاره به آیات فوق مى‏گوید: چنانچه میان اسم و خبر انّ فاصلۀ طولانى افتد، تكرار انّ از نقطه‏نظر بلاغت و فصاحت بسیار نیكوتر است.[35] مُبرَّد نیز در كتاب المقتضب، با گشودن بابى با عنوان "باب تكرار أنَّ"، پس از اشاره به آیۀ ۳۵ سورۀ مؤمنون مى‏گوید أنَّ دوم تكرار أنَّ اول است و این بهترین قول در نظر من است.[36]

از جملۀ شایع‏ترین نمونه‏هاى این نوع تكرار لفظى، تكرار همزۀ استفهام است كه در آیات زیر مثال‏هایى از آن را مى‏یابیم:

ــ وَقَالُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ خَلۡقٗا جَدِيدٗا.(اسراء، ۴۹ و ۹۸).

ــ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ./ لَمَدِينُونَ (صافات، ۱۶ و ۵۳؛ واقعه ۴۷؛ مؤمنون، ۸۲).

در این آیات همزۀ استفهام در "أءنّا" تكرار همزۀ پیشین در "أءذَا" است و اگر آن را در نظر نگیریم در ساختار نحوى جمله خللى ایجاد نمى‏شود. نمونه‏هایى دیگر از این تكرار همزه در آیات رعد، ۵؛ نمل، ۶۷؛ سجده، ۱0؛ نازعات، ۱0-۱۱ آمده است كه بر روى هم ۱0 مثال قرآنى براى تكرار همزه‏اند. همۀ این آیات راجع به انكار قیامت و حیات مجدّد در جهان دیگرند كه از زبان منكران معاد بیان شده‏اند. نكتۀ جالب توجه آن كه در آیۀ آخر در ترتیب جملات جا به جایى صورت گرفته و همان جملۀ همیشگى چنین آمده است: ...أَءِنَّا لَمَرۡدُودُونَ فِي ٱلۡحَافِرَةِ * أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا نَّخِرَةٗ.(نازعات، ۱0-۱۱).[37] رضى استرآبادى دربارۀ تكرار همزه در این آیات مى‏گوید:

 

تقدیر آیۀ « وَقَالُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ خَلۡقٗا جَدِيدٗا.» (اسراء، ۴۹) این است: أَءِنَّا لَفِى خَلْقٍ جَدِیدٍ اِذَا مِتْنَا... به همین جهت غالباً و به دلیل طول كلام و جدایى از همزۀ استفهام، همزۀ استفهام بر سر "أَنَّا" تكرار مى‏شود، تا معلوم شود كه ادات استفهام مى‏باید بر سر چیزى درآید كه در جایگاه جواب است. تكرار در این آیه و نیز در آیۀ «أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ.»(صافات، ۵۳) شبیه تكرار «لَا‌تَحۡسَبَنَّهُم» بعد از «لَا‌تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ» (آل‌عمران، ۱۸۸) به دلیل طول كلام است.[38]

 

۱0- شمار دیگرى از نمونه‏هاى تكرار را كه در هیچ‏یك از اقسام بالا نمى‏گنجد، در این جا مى‏آوریم.

الف ـ تكرار ضمیر "هُمْ" در مثال‏هاى زیر:

ــ...هُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ.(یوسف، ۳۷).

ــ...هُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ.(نمل، ۳؛ لقمان، ۴).

ــ...هُم بِذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ هُمۡ كَٰفِرُونَ.(انبیاء، ۳۶).

ــ...هُمۡ عَنِ ٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ غَٰفِلُونَ.(روم، ۷).

ــ...هُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡأَخۡسَرُونَ.(نمل، ۵).

ــ...أَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ.(نحل، ۱0۹).

در هیچ‏یك از این آیات، "هم"، ضمیر فصل خوانده نمى‏شود، بلكه این ضمیرِ جمع صرفاً براى تأكید تكرار شده است.

ب ـ تكرار "بَلْ" به منظور اِضراب در آیات زیر:

ــ بَلۡ قَالُوٓاْ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمِۢ بَلِ ٱفۡتَرَىٰهُ بَلۡ هُوَ شَاعِرٞ...(انبیاء، ۵).

ــ بَلِ ٱدَّٰرَكَ عِلۡمُهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِۚ بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّنۡهَاۖ بَلۡ هُم مِّنۡهَا عَمُونَ.(نمل، ۶۶).

ج ــ تكرار حرف "لاَ" به دلیل اقتضاى خاصّ زبان عربى در عطف جملات منفى، چون آیات زیر:

ــ وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ وَٱلۡبَصِيرُ * وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ * وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلۡحَرُورُ * وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُ...(فاطر، ۱۹-۲۲).

ــ...فَمَآ أَغۡنَىٰ عَنۡهُمۡ سَمۡعُهُمۡ وَلَآ أَبۡصَٰرُهُمۡ وَلَآ أَفۡ‍ِٔدَتُهُم مِّن شَيۡءٍ...(احقاف، ۲۶).

ــ...فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي ٱلۡحَجِّ...(بقره، ۱۹۷).[39]

 

اكنون به سراغ ترجمۀ فارسى چند آیه از قرآن كریم مى‏رویم كه در آنها كلمه یا عبارتى به دلیل طولانى شدن جمله تكرار شده است. مترجمان فارسى قرآن مجید از قدیم و جدید، در ترجمۀ این نوع تكرار یكسان عمل نكرده‏اند؛ پاره‏اى را در ترجمۀ خویش منعكس كرده و برخى دیگر را حذف كرده‏اند. همچنین گاه عبارت مكرّر را نشناخته و در تعیین جایگاه دستورى آن خطا كرده‏اند.

 

نمونۀ اول: در ترجمۀ آیۀ إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ.(یوسف، ۴)، آقاى فولادوند آورده‏اند: «... اى پدر، من [در خواب]یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم. دیدم [آنها] براى من سجده مى‏كنند.»

دقت در علایم سجاوندى این ترجمه نشان مى‏دهد كه مترجم با گذاشتن نقطه در میان دو جمله، عبارت "رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ" را جمله‏اى مستقل انگاشته است. یعنى گویا یوسف دو جمله گفته است: نخست این كه من در خواب خورشید و ماه و یازده ستاره را دیدم، و دوم آن كه دیدم ایشان بر من سجده مى‏كنند. این ترجمه نادرست است. "سَاجِدِینَ" قید حالت یا حال است براى فعل "رَأَیتُ" درابتداى جمله، و "رَأَیتُهُمْ" به دلیل طولانى شدن جمله تكرار شدهاست. ترجمۀ آقایان مسعود انصارى، ابوالقاسم امامى نیز به همین صورت است، اما ترجمۀ شادروان سید جلال‏الدین مجتبوى، آقاى كاظم پورجوادى و آیت‌الله مكارم شیرازى از این نظر درست است. ترجمۀ آیت‌الله مكارم‌شیرازى: «پدرم! من در خواب دیدم كه یازده ستاره، و خورشید و ماه در برابرم سجده مى‏كنند.» دو نمونۀ دیگر از ترجمۀ نادرست، از آقایان عبدالمحمّد آیتى و جلال‏الدین فارسى است.

ترجمۀ آقاى آیتى: «اى پدر، من در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه دیدم، دیدم كه سجده‏ام مى‏كنند.» دراین ترجمه، عبارت با نقطه‏گذارى به دو جملۀ مجزا تبدیل نشده است؛ یعنى ایرادى كه بر ترجمۀ آقاى فولادوند وارد بود در این جا مطرح نیست، اما توجه به این نكته جالب است كه مترجم دو فعل "دیدم" را در كنار هم آورده‏اند؛ یعنى فعلى كه در متن عربى به دلیل بعد فاصله تكرار شده، در ترجمۀ فارسى بدون فاصله و طول جمله، مكرّر آمده است.

ترجمۀ آقاى فارسى: «اى پدر من، در خواب یازده ستاره را دیدم و خورشید و ماه را دیدم كه مرا سجده مى‏كنند.» مترجم در برگردان خود ظاهراً «یازده ستاره» را مفعول "رَأَیتُ" نخست و «خورشید و ماه» را مفعول "رَأَیتُ" دوم (از باب اشتغال) دانسته‏اند. بنابراین ترجمه، یوسف علیه السلام نخست یازده ستاره در خواب دیده است و بار دیگر خورشید و ماه را سجده‏كنان براى خود. علاوه بر ایراد معنایى كه بر این ترجمه وارد است (چراكه بنابر آیۀ ۱00 همین سوره مى‏دانیم پدر و مادر و یازده برادر یوسف براى او سجده كردند)، باید گفت كه در این ترجمه به ضمیر جمعِ "هُمْ" در "رَأَیتُهُمْ" و نیز حال جمع "سَاجِدِینَ" توجه نشده و این همه به دلیل عدم التفات به تكرارى بودن "رَأَیتُهُمْ" در این آیه بوده است.

 

نمونۀ دوم: ترجمۀ آیت‌الله‏ مكارم شیرازى از دو آیۀ مشابه (یونس، ۸۸؛ ابراهیم، ۳۷) متفاوت است. در ساختار یكسان این هر دو آیه، تعبیر "رَبَّنَا" تكرار شده است كه مترجم یكى را ترجمه و دیگرى را حذف كرده است.

الف)...رَبَّنَآ إِنَّكَ ءَاتَيۡتَ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَأَهُۥ زِينَةٗ وَأَمۡوَٰلٗا فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَ...(یونس، ۸۸).

«پروردگارا! تو فرعون و اطرفیانش را زینت و اموالى (سرشار) در زندگى دنیا داده‏اى،پروردگارا! در نتیجه (بندگانت را) از راه تو گمراه مى‏سازند.»

ب) رَّبَّنَآ إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ عِندَ بَيۡتِكَ ٱلۡمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ...(ابراهیم، ۳۷).

«پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى آب و علفى، در كنار خانه‏اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپادارند.»

ترجمۀ آیۀ دوم بسیار روان‏تر و به الگوى زبان فارسى نزدیك‏تر است، گو این كه كمتر مترجمى چنین كرده است.[40] با این همه از مترجم واحد و در الگوى یكسان انتظار مى‏رود كه ترجمه‏اى یكسان و مشابه ارائه دهد.

 

نمونۀ سوم: ترجمۀ آقایان آیتى و پورجوادى از آیات آل‏عمران، ۱۸۸ و نحل ۱۱0، ۱۱۹ بدون تكرار است، یعنى آنان عنصر مكرّر را كه در متن عربى به دلیل بلندى جمله و بُعد فاصله میان اجزاى آن تكرار شده است، در ترجمه حذف كرده‏اند. این كارى است كه مترجمان دیگر در ترجمۀ این آیات انجام نداده‏اند.[41] اساساً این دو مترجم (آیتى و پورجوادى) به دلیل اهمیت دادن به روانى عبارات و عدم اهتمام به مطابقت همه‏جانبه با متن عربى، بیشتر از دیگر مترجمان فارسى قرآن مجید موارد مكرر را در ترجمۀ خویش حذف كرده‏اند. در زیر ترجمۀ این دو مترجم از آیۀ نخست را همراه با ترجمه آقایان محمد كاظم معزّى و ابوالقاسم امامى مى‏آوریم:

لَا‌تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡرَحُونَ بِمَآ أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحۡمَدُواْ بِمَا لَمۡ يَفۡعَلُواْ فَلَا‌تَحۡسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٖ مِّنَ ٱلۡعَذَابِ...(آل‏عمران، ۱۸۸).

ترجمۀ آیتى: آنان را كه از كارهایى كه كرده‏اند شادمان شده‏اند، و دوست دارند به سبب كارهاى ناكردۀ خویش هم مورد ستایش قرار گیرند، مپندار كه در پناهگاهى دور از عذاب خدا باشند.

ترجمۀ پورجوادى: گمان مبر آنان كه از كردارشان شادمان مى‏شوند و دوست دارندبراى كارهایى كه نكرده‏اند ستایش شوند، از عذاب رهایى دارند.

ترجمۀ معزّى: مپندار آنان را كه شاد شوند برآنچه آوردند و دوست دارند كه ستوده شوند بدانچه نكردند مپندار ایشان را بر رستگارى از عذاب.

ترجمۀ امامى: مپندار كسانى را، كه بدان‏چه كرده‏اند شادمان‏اند و دوست مى‏دارند كه به كارهاى ناكرده‏شان ستایش شوند، از كیفر بركنار مپندارشان.

 

نمونۀ چهارم:یكى از دشوارترین فقرات قرآن كه داراى تكرار است، آیات ۸۳ تا ۸۷ سورۀ واقعه است:

فَلَوۡلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلۡحُلۡقُومَ.(۸۳)

وَأَنتُمۡ حِينَئِذٖ تَنظُرُونَ.(۸۴)

وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنكُمۡ وَلَٰكِن لَّا تُبۡصِرُونَ.(۸۵)

فَلَوۡلَآ إِن كُنتُمۡ غَيۡرَ مَدِينِينَ.(۸۶)

تَرۡجِعُونَهَآ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ.(۸۷)

در این آیات از سورۀ واقعه، "لَوْلاَ"ى نخست (در آیۀ ۸۳) حرف تحضیض است كه در واقع بر سر "تَرْجِعُونَهَا" در آیۀ ۸۷ درآمده است. در این میان چند جملۀ معترضه قرار دارد[42] و به دلیل طولانى شدن و بُعدِ فاصله میان "لَوْلاَ" و "تَرْجِعُونَ"، حرف تحضیض در ابتداى آیۀ ۸۶ تكرار شده است.[43] به همین جهت لازم است این دو كلمه را باهم و به صورت منفى (چرا بازنمى‏گردانید؟) ترجمه كنیم، نه آن‏كه یكى را در ابتداى آیۀ ۸۳ و دیگرى را بى‏ارتباط با آن در آیۀ ۸۷ . ترجمۀ دقیق و تحت اللفظى شاه ولى الله دهلوى از این آیات چنین است:

«پس آنگاه كه رسد روح شخصى بناى گلو

ــ و شما آن‏گاه مى‏بینید

و ما نزدیك‏تریم، باو به نسبت شما و لیكن شما نمى‏نگرید

پس اگر هستید غیرمقهور حكم الهى ــ

چرا بازنگردانید روح را اگر راست گوئید.»[44]

مى‏بینیم كه وى "لَوْلاَ"ى دوم را ترجمه نكرده و ترجمۀ "لَوْلاَ"ى اول را در كنار فعل خودش آورده است.[45] حال اگر "لَوْلاَ"ى نخست را در همان آیۀ ۸۳ ترجمه كنیم به دلیل طولانى شدن، زبان فارسى نیز چونان عربى اقتضاى تكرار "لَوْلاَ" در انتهاى این عبارات را دارد. برخى مترجمان مانند آقاى فولادوند و انصارى چنین كرده‏اند و حتى برخى مترجمان چون آقاى خرمشاهى آن را بیش از یك بار تكرار كرده‏اند:

«پس چرا چون جان به گلوگاه رسد،

و شما در آن هنگام نظاره‏گرید.

و ما به آن [جان شما] از شما نزدیكتریم ولى شما به چشم بصیرت نمى‏نگرید.

پس چرا اگر شما جزادادنى نیستید،

اگر راست مى‏گویید چرا آن را بازنمى‏گردانید؟»

از این شگفت‏تر، ترجمۀ آقایان زین‏العابدین رهنما و عبدالمحمّد آیتى است كه به دلیل عدم توجه به تكرارى بودن "لَوْلاَ"ى دوم و ارتباط "لَوْلاَ"ى اول با "تَرْجِعُونَهَا"، ناگزیر از افزودن عباراتى زائد براى تكمیل جملۀ خویش شده‏اند:

ترجمۀ شادروان زین‏العابدین رهنما:

«پس چرا آنگه كه جان بگلو رسد (تكذیب نمى‏كنند؟)

و شما در آن هنگام مى‏نگرید.

و ما از شما به او نزدیك‏تریم، لیكن شما نمى‏بینید.

پس اگر مملوك (و مقهور) بودید،

چرا جان بتن خود بازنمى‏گردانید. اگر راستگویانید.»

 

ترجمۀ آقاى عبدالمحمّد آیتى:

«پس چرا آنگاه كه جان به گلوگاه رسد،

و شما در این هنگام مى‏نگرید، تكذیب نمى‏كنید؟

ما از شما به او نزدیك‏تریم ولى شما نمى‏بینید.

اگر قیامت را باور ندارید،

اگر راست مى‏گویید، بازش گردانید.»

 

و در آخر، شگفت‏ترین ترجمه را از آقاى پورجوادى نقل مى‏كنیم:

«پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى‏رسد

و شما در حال نگاه‏ كردنید

و ما به او نزدیكتر از شما هستیم ولى شما نمى‏بینید

ــ چنانچه روز جزا را باور ندارید

اگر راست مى‏گویید او را بازگردانید.»

با توجه به این كه مترجم فعل "تَرْجِعُونَهَا" را در آخر به صورت امر مثبت ترجمه كرده‏است، مشخص نیست كه كلمۀ "چرا" در ابتداى این ترجمه، از چه چیزى سؤال مى‏كند؟

 

نمونۀ پنجم: تكرار همزۀ استفهام از موارد شایع در تعبیر قرآنى است كه پیش‏تر براى آن، افزون بر ده مثال قرآنى آوردیم. این موارد عبارتند از: رعد، ۵؛ اسراء ۴۹، ۹۸؛ مؤمنون، ۸۲؛ نمل، ۶۷؛ سجده، ۱0؛ صافّات، ۱۶، ۵۳؛ زمَر، ۱۹؛ واقعه، ۴۷؛ و نازعات، ۱0-۱۱. ذكر این نكته مناسب است كه تكرار همزۀ استفهام در این آیات بیش از آن كه به دلیل طولانى شدن جمله باشد، به جهت تأكید (در استفهام انكارى) است، چه همۀ این آیات داراى استفهامى انكارى‏اند و گوینده به منظور تأكید بر انكار خویش از تكرار اِنَّ و همزۀ استفهام استفاده كرده است. مترجمان فارسى قرآن كریم در این جا نیز به گونه‏هاى مختلف آیات را ترجمه كرده‏اند. برخى مانند آقایان آیتى و پورجوادى هیچ‏یك از همزه‏هاى مكرّر را ترجمهنكرده‏اند؛ برخى دیگر چون مرحوم پاینده در تمام آیات، هر دو همزه را ترجمه كرده‏اند. نمونۀ ترجمۀ وى چنین است:

«چگونه وقتى بمردیم و خاك و استخوان شدیم، چگونه، زنده مى‏شویم؟» (مؤمنون ۸۲؛ صافات ۱۶)؛ «گویند چگونه وقتى استخوانهاى پوسیده شدیم چگونه بحال نخست بازمان میآورند» (نازعات، ۱0-۱۱).

این گونه تكرار، نثر فارسى را یكسره گنگ و بسته مى‏كند؛ چه حتى اگر تكرار همزه به غرض تأكید باشد، تأكید اِنَّ در تمام این آیات بیشتر از آن است، حال آن كه مترجم با وجود تكرار "چگونه" در ترجمۀ فارسى خویش هیچ تأكیدى به خواننده و شنونده اِفهام نكرده است. چنانچه بخواهیم فى‏المثل آیه « أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ.» (صافات، ۱۶؛ مؤمنون، ۸۲) را با تمام تأكیدات آن ترجمه كنیم بهتر است بگوییم: «آیا چو مردیم و خاك و استخوان شدیم، براستى ما را برمى‏انگیزند؟».[46]

دیگر مترجمان فارسى نیز به تفاوت، هریك در برخى از آیات، همزه را به صورت مكرّر ترجمه كرده و در برخى دیگر آن را حذف كرده‏اند. در این میان، بیشترِ مترجمان هنگام حذف، همزۀ دوم و برخى نیز همزۀ اول را ترجمه نكرده‏اند. در زیر جدولى از رفتار چند مترجم فارسى هنگام ترجمۀ این آیات یازده‏گانه مى‏آوریم.

 

 

رعد،۵

اسراء،۴۹

اسراء،۹۸

مؤمنون،۸۲

نمل،۶۷

سجده،۱0

صافات،۱۶

صافات،۵۳

زمر،۱۹

واقعه،۴۷

نازعات،۱0-۱۱

پاینده

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

امامی

دومی

هردو

هردو

هردو

اولی

هردو

اولی

هردو

هردو

هردو

هردو

آیتی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

پورجوادی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

اولی

انصاری

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

اولی

اولی

هردو

هردو

هردو

هردو

خرمشاهی

هردو

اولی

اولی

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

اولی

مكارم

اولی

اولی

اولی

هردو

اولی

اولی

اولی

هیچكدام

هردو

دومی

هردو

مجتبوی

اولی

اولی

هردو

هردو

هردو

اولی

اولی

هردو

هردو

اولی

هردو

دهلوی

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

دومی

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

فولادوند

اولی

اولی

اولی

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

هردو

اولی

هردو

فارسی

هردو

هردو

اولی

هردو

هردو

دومی

اولی

اولی

هردو

اولی

هردو

اولى: اولى ترجمه شده است.

دومى: دومى ترجمه شده است.

هردو: هر دو ترجمه شده‏اند.

 

نمونۀ ششم: آخرین مثال، تكرار "أَرَأَیتَ" در سورۀ علق (آیات ۹، ۱۱و ۱۳) است.

أَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي يَنۡهَىٰ.‏(۹)

عَبۡدًا إِذَا صَلَّىٰٓ.‏(۱0)

أَرَءَيۡتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلۡهُدَىٰٓ.‏(۱۱)

أَوۡ أَمَرَ بِٱلتَّقۡوَىٰٓ ‏.(۱۲)

 أَرَءَيۡتَإِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰٓ.‏(۱۳)

أَلَمۡ يَعۡلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰ‏.(۱۴)

نخست باید به یاد داشته باشیم كه در آیۀ نخست به دنبال مفعول "أَرَأَیتَ" نگردیم. "أَرَأَیتَ" در این جا، فعلى است كه معناى "أَخْبِرنِى" مى‏دهد؛[47] بنابراین، همواره كلمۀ پس از آن را مبتدا و بخش دیگرى از ادامۀ جمله را خبر آن به شمار مى‏آوریم. در این مجموعه از آیات قرآن كریم، "أَرَأَیتَ" نخست به معنى "أَخْبِرنِى" است و دو "أَرَأَیتَ" بعدى تكرار آن به شمار مى‏آیند كه به دلیل طولانى شدن جمله و درآمدن جملات معترضۀ شرطى، در زبان عربى به این تكرار نیاز بوده است. مبتداى جمله «الَّذِى ینْهى‏» در ابتداى این  مجموعه (آیۀ نهم) است و خبر آن «أَلَمۡ يَعۡلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰ‏.‏» در انتها (آیۀ چهاردهم) آمده است.تكرار "أَرَأَیتَ" در ترجمۀ فارسى به دلیل وجود جملات معترضه و فاصلۀ طولانى میان مبتدا و خبر ایرادى ندارد، لیكن مترجم باید نسبت به جایگاه تكرارى آن و پیوند دیگر اجزاى جمله باهم دقت كافى داشته باشد. ترجمۀ پیشنهادى این است:

مرا بگو! آن كه منع مى‏كند

بنده‏اىرا چون نماز گزارد

(مرا بگو) چنانچه این بر طریق هدایت بود

یا به تقواى الهى امر كند

(مرا بگو) اگر او دروغ پندارد و روى گرداند

آیا نمى‏داند كه خداوند همه چیز را مى‏بیند؟

برخى از مترجمان به دلیل عدم توجه به معنا و نیز جایگاه دستورى "أَرَأَیتَ" ناگزیر از افزودن پاره‏اى اضافات بى‏دلیل شده‏اند. ترجمۀ دهلوى چنین است:

«آیا دیدى شخصى كه منع میكند

بنده را چون نماز مى‏گذارد

آیا دیدى كه چه میشد اگر براهِ راست بودى

یا به پرهیزگارى فرمودى

آیا دیدى كه چه میشد اگر دروغ شمرد و روگردان گشت

آیا ندانست این روگرداننده كه خدا مى‏بیند.»

 

و آیت‌الله مكارم‌شیرازى آورده‏اند:

«به من خبر ده آیا كسى كه نهى مى‏كند،

بنده‏اى را به هنگامى كه نماز مى‏خواند (آیا مستحق عذاب الهى نیست)؟!

به من خبر ده اگر این بنده به راه هدایت باشد

یا مردم را به تقوا فرمان دهد (آیا نهى كردن او سزاوار است)؟!

به من خبرده اگر (این طغیانگر) حق را انكار كند و به آن پشت نماید (آیا مستحق مجازات الهى نیست)؟!

آیا او ندانست كه خداوند (همۀ اعمالش را) مى‏بیند؟!»

مترجم در این جا سه جملۀ سؤالى در پاسخ "أَرَأَیتَ" آورده است كه نه تنها بدانها نیاز نیست ــ چراكه اساساً چیزى در تقدیر و حذف نیست ــ بلكه افزودن این جملات سبب شده است كه ارتباط آغاز عبارت (آیۀ نهم) با جملۀ پایانى (آیۀ چهاردهم) گسسته گردد. ترجمۀ آقایان بهاءالدین خرمشاهى، مسعود انصارى، محمد مهدى فولادوند و ابوالقاسم پاینده نیز همین ایراد را دارد. دیگر مترجمان هرچند كمتر به افزودن توضیحات پرداخته‏اند اما هیچ یك ارتباط ساختارى اجزاى جمله و نیز جایگاه مكرّر "أَرَأَیتَ" را درنیافته‏اند.[48] شاید بتوان گفت ترجمۀ آقاى محمد خواجوى نزدیك‏ترین برگردان به ساخت پیچیدۀ این آیات است:

«آیا آن كس را ندیدى كه بنده‏اى را

... ــ هنگامى كه نماز بجا مى‏آورد ــ باز مى‏داشت؟

بمن بگو، اگر [بازداشته شده] بر راه راست باشد

... و یا بتقوى فرمان مى‏داد

... بمن بگو، اگر [بازدارنده] تكذیب كرد و روى بگردانید

... آیا ندانست كه خداوند مى‏بیند؟»[49]

فهرست منابع

۱.     ابن‏ابى‏الاصبع (۵۸۵-۶۴۵)، بدیع القرآن، تحقیق حفنى محمد شرف، چاپ اول: قاهره، مكتبة نهضة مصر، ۱۳۷۷/۱۹۵۷.

۲.     ابن‏الاثیر، ضیاءالدین نصرالله‏ بن محمد (۵۵۸-۶۳۷)، المثل السائر فى ادب الكاتب والشاعر، تحقیق احمد الحوفى وبدوى طبانة، ریاض، دارالرفاعى للنشر، ۱۹۸۳-۱۹۸۴.

۳.     ابن‏جنّى، ابوالفتح عثمان (۳۲۱-۳۹۲)، الخصائص، تحقیق محمد على النجار، بیروت،دارالهدى، بى‏تا.

۴.     ابن‏عاشور، محمد طاهر (۱۲۹۶-۱۳۷۹ق)، تفسیر التحریر والتنویر، تونس، الدار التونسیة للنشر، ۱۹۸۴.

۵.     ابن‏عقیل، بهاءالدین عبدالله‏ (۶۹۸-۷۶۹)، شرح ابن عقیل، تحقیق محمد محیى‏الدین عبدالحمید، قاهره، المكتبة التجاریة الكبرى، ۱۳۸۵/۱۹۶۵.

۶.     ابن‏قتیبه، ابومحمد بن عبدالله بن مسلم (۲۱۳-۲۷۶)، تأویل مشكل القرآن، تحقیق احمد صقر، قاهره، دارالتراث، ۱۳۹۳/۱۹۷۳.

۷.     ابن‏هشام الانصارى، جمال‏الدین (۷0۸-۷۶۱)، شرح شذور الذهب، تحقیق محمد محیى‏الدین عبدالحمید، قاهره، المكتبة العصریة، بى‏تا.

۸.     ابن‏هشام الانصارى، جمال‏الدین (۷0۸-۷۶۱)، مغنى اللبیب عن كتب الاعاریب، تحقیق مازن مبارك و دیگران، افست قم، مكتبة سیدالشهداء، ۱۳۶۶ش /۱۴0۸ق.

۹.     استرآبادى، رضى‏الدین محمد بن الحسن (م ۶۸۸)، شرح الرضى على الكافیة، تحقیق یوسف حسن عمر، بى‏جا، جامعة قاریونس، ۱۳۹۸/۱۹۷۸.

۱0.     اسدآبادى، قاضى عبدالجبار بن احمد (م ۴۱۵)، المغنى فى أبواب التوحید والعدل، ج ۱۶، تحقیق امین الخولى، قاهره، الشركة العربیة للطباعة و النشر، ۱۳۸0/۱۹۶0.

۱۱.     اسدآبادى، قاضى عبدالجبار بن احمد (م ۴۱۵) تنزیه القرآن عن المطاعن، بیروت، دارالنهضة الحدیثة، بى‏تا.

۱۲.     باقلانى، ابوبكر محمد بن الطیب (۳۳۸-۴0۳). اعجاز القرآن، تحقیق السید احمد صقر، قاهره، دارالمعارف، ۱۹۷۷.

۱۳.     ثعالبى، ابومنصور عبدالملك بن محمد (۳۵0-۴۲۹)، فقه اللغة و سرّ العربیة، تحقیق سلیمان سلیم البواب، دمشق، دارالحكمة، ۱۴0۹/۱۹۸۹.

۱۴.     حلّى، صفى‏الدین (۶۷۷-۷۵0)، شرح الكافیة البدیعیة فى علوم البلاغة و محاسن البدیع، تحقیق نسیب نشاوى، دمشق، مطبوعات مجمع اللغة العربیة بدمشق، ۱۴0۲/۱۹۸۲.

۱۵.     خطیب قزوینى، محمد بن عبدالرحمن (۶۶۶-۷۳۱)، الایضاح فى علوم البلاغة: المعانى و البیان و البدیع، بیروت، دارالكتب العلمیة، بى‏تا.

۱۶.     خلف الله، محمد احمد، الفن القصصى فى القرآن الكریم، تحقیق و حواشى خلیلعبدالكریم، قاهره، دار سینا، ۱۹۹۹.

۱۷.     رازى، فخرالدین محمد بن عمر (۵۴۴-۶0۶)، نهایة الایجاز فى درایة الاعجاز، تحقیق احمد حجازى السقا، قاهره، و بیروت، دارالجیل و المكتب الثقافى، ۱۴۱۲/۱۹۹۲.

۱۸.    زركشى، بدرالدین محمد بن عبدالله (۷۴۵-۷۹۴)، البرهان فى علوم القرآن، تحقیق عبدالرحمن المرعشى و دیگران، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۱0/۱۹۹0.

۱۹.     سیبویه، عمرو بن عثمان (۱۴۸-۱۸0)، الكتاب، تحقیق امیل بدیع یعقوب، بیروت، دارالكتب العلمیة، ۱۴۲0/۱۹۹۹.

۲0.    سیوطى، جلال‏الدین عبدالرحمن بن أبى‏بكر (۸۴۹-۹۱۱)، الاتقان فى علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، افست قم، منشورات رضى-بیدار-عزیزى، بى‏تا.

۲۱.      سیوطى، جلال‏الدین عبدالرحمن بن أبى‏بكر (۸۴۹-۹۱۱)، معترك الاقران فى اعجاز القرآن، تحقیق احمد شمس الدین، بیروت، دارالكتب العلمیة، ۱۴0۸/۱۹۸۸.

۲۲.      سیوطى، جلال‏الدین عبدالرحمن بن أبى‏بكر (۸۴۹-۹۱۱)، همع الهوامع شرح جمع الجوامع فى علم العربیة، تحقیق سید محمد بدرالدین النعسانى، افست قم، منشورات رضى-زاهدى، ۱۴0۵.

۲۳.     شریف مرتضى، على بن حسین موسوى (۳۵۵-۴۳۶)، أمالى المرتضى: غُرر الفوائد و درر القلائد، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار احیاء الكتب العربیة، ۱۳۷۳/۱۹۵۴.

۲۴.     شیخون، محمود السید، اسرار التكرار فى لغة القرآن، قاهره، مكتبة الكلیات الازهریة، ۱۴0۳/۱۹۸۳.

۲۵.     الصّبّان، محمّد بن على (م ۱۲0۶)، حاشیة الصّبّان على شرح الاشمونى على الفیة ابن مالك، قاهره، داراحیاء الكتب العربیة، بى‏تا.

۲۶.     طوسى، محمّد بن الحسن (۳۸۵-۴۶0)، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملى، بیروت، دار احیاء التراث العربى، بى‏تا.

۲۷.     عباس حسن، النحو الوا فى  مع ربطه بالاسالیب الرفیعة والحیاة اللغویة المتجدده، قاهره، دارالمعارف، ۱۹۶۶.

۲۸.     عكبرى، ابوالبقاء عبدالله بن حسین (۵۳۸-۶۱۶)، املاءُ ما مَنّ به الرّحمن، تحقیق ابراهیم عطوه عوض، قاهره، مطبعة مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۸۹/۱۹۶۹.

۲۹.     قاسمى، محمد جمال‏الدین (۱۲۸۳-۱۳۳۲)، تفسیر القاسمى المسمّى محاسن التأویل، تصحیح محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت، دارالفكر، ۱۳۹۸/۱۹۷۸.

۳0.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ عبدالمحمد آیتى، چاپ چهارم، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۶.

۳۱.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ مهدى الهى‌قمشه‏اى، تهران، انتشارات اسوه، بى‏تا.

۳۲.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ ابوالقاسم امامى، چاپ اول، تهران، انتشارات اسوه، ۱۳۷۷.

۳۳.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ مسعود انصارى، چاپ اول، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۷۷.

۳۴.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ محمدباقر بهبودى، چاپ دوم، تهران، مؤلف، ۱۴۱۴/۱۳۷۲.

۳۵.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، تهران، بى‏نا، ۱۳۵۷.

۳۶.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ كاظم پورجوادى، چاپ دوم، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامى، ۱۳۷۳.

۳۷.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ بهاءالدین خرمشاهى، چاپ اول، تهران، انتشارات جامى و انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۵.

۳۸.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ محمد خواجوى،، چاپ اول، تهران، انتشارات مولى، ۱۴۱0/۱۳۶۹.

۳۹.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ شاه ولى‌الله دهلوى، كراچى، تاج كمپنى، ۱۳۷۳ق.

۴0.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ زین‌العابدین رهنما، چاپ اول، تهران، سازمان اوقاف و انتشارات كیهان، ۴ جلد، ۱۳۴۶-۱۳۵۴.

۴۱.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ جلال‌الدین فارسى، چاپ اول، تهران، انتشارات انجام كتاب، ۱۳۶۹.

۴۲.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ محمد‌مهدى فولادوند، چاپ سوم، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى، ۱۴۱۸/۱۳۷۶.

۴۳.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ سید جلال‌الدین مجتبوى، چاپ دوم، تهران، انتشارات حكمت، ۱۴۱۷/۱۳۷۶.

۴۴.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ محمد‌كاظم معزّى، چاپ اول، تهران، انتشارات اسوه،۱۳۷۲.

۴۵.     قرآن كریم، با ترجمۀ فارسىِ ناصر مكارم‌شیرازى، چاپ سوم، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى، ۱۴۱۸/۱۳۷۶.

۴۶.     كریمى‏نیا، مرتضى، «چه را ترجمه نكنیم و چرا؟»، ترجمان وحى، سال اول، ش ۲، اسفند ۱۳۷۶، ص ۲۶-۳۹.

۴۷.     مُبرّد، ابوالعباس محمد بن یزید (۲۱0-۲۸۵)، المُقتَضب، تحقیق محمد عبدالخالق عضیمة، بیروت، عالم الكتب، بى‏تا.

۴۸.     المطردى، عبدالرحمن، اسالیب التوكید فى القرآن الكریم، لیبى، الدار الجماهیریة، ۱۹۸۶.

۴۹.     المطعنى، عبدالعظیم بن ابراهیم، خصائص التعبیر القرآنى و سماته البلاغیة، قاهره، مكتبة وهبة، ۱۱۴۱۳/۱۹۹۲.

۵0.     نقرة، التهامى، سیكولوجیة القصة فى القرآن، تونس، بى‏نا، ۱۹۷۴.

 

۵۱.     Alford T. Welch. "Formulaic features of punishment-stories," in Issa J. Boullata(ed.), Literary Structures of Religious Meaning in the Qur'an (Richmond: Curzon Press, ۲000), pp. ۷۷-۱۱۶.

 



[1]. ابن‏جنّى، الخصائص، ج ۲، ص ۴۵0-۴۵۱.

[2]. براى تفصیل نگاه كنید به: شریف مرتضى، امالى المرتضى، ج ۱، ص ۱۲0-۱۲۷ ، قاضى عبدالجبار اسدآبادى، المغنى فى ابواب التوحید و العدل، ج ۱۶، ص ۴0۱-۴0۳؛ فخرالدین رازى، نهایة الایجاز فى درایة الاعجاز، ص ۲۸0-۲۸۱. قاضى عبدالجبار معتزلى همچنین در مواضع متعددى از كتاب تنزیه القرآن عن المطاعن به پدیدۀ تكرار اشاره كرده و توجیهى براى آن برشمرده است. نگاه كنید به صفحات ۵۹، ۱0۵، ۱۵۴، ۲0۸، ۲۷۹.

[3]. نمونۀ دیگر، شعرى از لیلى الاخیلیه در رثاى توبة بن الحمیر است. نگاه كنید به: امالى المرتضى، ج ۱، ص ۱۲۳-۱۲۵.

[4]. نگاه كنید به: ابن‏قتیبه، تأویل مشكل القرآن، ص ۲۳۲-۲۴۱؛ مُبرّد، المقتضب، ج ۲، ص ۳۵۶-۳۵۹؛ زمخشرى، الكشاف، ذیل آیات؛ ابن الاثیر المثل السائر فى ادب الكاتب والشاعر، ج ۳، ص ۷-۴۴. نیز نگاه كنید به اثرى مستقل با عنوان اسرار التكرار فى القرآن الكریم از ابوالقاسم محمود بن حمزة الكرمانى م حوالى ۵0۵. این كتاب با عنوانى دیگر، یعنى البرهان فى توجیه متشابهات القرآن نیز به چاپ رسیده است.

[5]. این نكته‏اى است كه ثعالبى مدت‏ها پیش از زركشى از آن چنین یاد كرده است: «فى التكریر و الاعادة، هى من سنن العرب فى اظهار العنایة بالامر...و منه قوله تعالى: أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰ‏ٰ.». نگاه كنید به فقه اللغة و سر العربیة، ص ۴۸۴-۴۸۵. از میان بلاغیان نیز، ابن أبى الاصبع مصرى ۵۸۵-۶۴۵ ضمن برشمردن نمونه‏هایى از تكرار در قرآن مى‏گوید كه در كلام فصیح بنا به یكى از این سه غرض از تكرار بهره مى‏گیرند: نخست مدح، دوم وعید و تهدید، و سدیگر استبعاد است. نگاه كنید به بدیع القرآن، ص ۱۵۱.

[6]. زركشى، البرهان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۴۸۵.

[7]. نگاه كنید به: تفسیر التحریر و التنویر، ج ۱، ص ۶۸-۶۹؛ تفسیر القاسمى المسمّى محاسن التأویل، ج ۱، ص ۲۵۷-۲۶0 و ۲۶۴-۲۶۵. سه نمونه از تك‏نگارى‏هایى كه در دهه‏هاى اخیر دربارۀ تكرار در قرآن تألیف شده است عبارتند از: الف) حامد حفنى داود، التكرار اسرار وجوده و بلاغته فى القرآن الكریم، قاهره، مطبعة حلیم، ۱۳۷۴/۱۹۵۴، ۲0 صفحه؛ ب) محمد السید شیخون، اسرار التكرار فى لغة القرآن، قاهره، مكتبة الكلیات الازهریة، ۱۴0۳/۱۹۸۳، ۹۱ صفحه؛ ج) عبدالوهاب حموده، «اسرار التكرار فى القرآن» مقال فى مجلة الازهر، مجلد ۳0، شمارۀ ۶، ۱۳۷۸/۱۹۵۸.

[8]. تأكید در نحو بر دو گونه است؛ نخست تأكید لفظى كه تكرار لفظ با عین یا مرادف معنایى آن است و دوم تأكید معنوى كه تأكید و تقریر امرى در نسبت یا شمول آن است. تأكید معنوى با الفاظ خاصى چون "نفس"، "عین"، "كلّ"، "كِلاَ"، "كِلْتا"، "جمع" و مشتقات آن صورت مى‏پذیرد.

[9]. «التوكید اللفظى هو اعادة اللفظ او تقویته بموافقه معنىً؛ كذا عرفه فى التسهیل... و منه توكید الضمیر المتصل بالمنفصل». نگاه كنید به: اُشمونى در حاشیة الصبّان على شرح الاشمونى على الفیة ابن‏مالك، ج ۳، ص ۸0-۸۱. مراد اُشمونى آن است كه این تعریف را ابن مالك خود در كتاب دیگرش، التسهیل، به دست داده است.نیز نگاه كنید به: عباس حسن، النحوالوافى، ج ۳، ص ۵۲۵-۵۲۶.

[10]. ابن‏هشام انصارى براى تأكید لفظى از نوع اول آیۀ «كَلَّآۖ إِذَا دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا.» فجر، ۲۱، و براى تأكید لفظى با معناى مترادف، آیۀ «لِّتَسۡلُكُواْ مِنۡهَا سُبُلٗا فِجَاجٗا.» (نوح، ۲0) را مثال مى‏زند. نگاه كنید به: شرح شذور الذهب، ص ۴۲۸.

همچنین براى نمونه‏هاى فراوانى از این دو دسته تكرار نحوى، نگاه كنید به: ابن‏جنّى، الخصائص، ج ۳، ص ۱0۲-۱0۳؛ و سیوطى، همع الهوامع، شرح جمع الجوامع فى علم العربیة، ج ۲، ص ۱۲۵.

[11]. صَبّان، حاشیة الصبّان على شرح الاشمونى على الفیة ابن مالك، ج ۳، ص ۷۹-۸0.

[12]. عباس حسن، النحوالوافى، ج ۳، ص ۵۲۷.

[13]. درست به عكس نحویان، خطیب قزوینى، از مشهورترین بلاغیان، مى‏گوید: گاه آیه‏اى به دلیل تعدّد متعلّق آن تكرار مى‏شود. نمونۀ آن «فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.»است. خداوند تعالى نعمت‏ها را پشت سرهم ذكر مى‏كند و پس از هر نعمت، این جمله را یادآورى مى‏كند. روشن است كه غرض از ذكر این جمله پس از این نعمت، متفاوت از غرض ذكر آن پس از نعمت دیگر است. وى همین سخن را دربارۀ تكرار آیۀ «وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ.»در سورۀ مرسلات مى‏گوید. نگاه كنید به: الایضاح فى علوم البلاغة، المعانى و البیان و البدیع، ص ۱۹۸-۱۹۹.

[14]. صفى‏الدین حلّى ۶۷۷-۷۵0 ق حتى آیه‏اى چون «وَقَدۡ مَكَرُواْ مَكۡرَهُمۡ وَعِندَ ٱللَّهِ مَكۡرُهُمۡ وَإِن كَانَ مَكۡرُهُمۡ لِتَزُولَ مِنۡهُ ٱلۡجِبَالُ.» را از قبیل تكرار مى‏شمارد. نگاه كنید به: شرح الكافیة البدیعیة فى علوم البلاغة و محاسن البدیع، ص ۱۳۴.

[15]. ابوالسعود ۸۹۸-۹۸۲ در تفسیر ابوالسعود: ارشاد العقل السلیم الى مزایا الكتاب الكریم، و آلوسى (۱۲۱۷-۱۲۷0) در روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، موارد بسیارى از این جملات را از قبیل تكرار و تأكید مى‏شمارند. این موارد همگى از قبیل عطف خاصّ بر عامّ‏اند كه در قرآن نمونه‏هاى بسیار دارد. براى مثال‏هاى دیگر نگاه كنید به: شعراء، ۱۴۷-۱۴۸؛ بقره، ۱۳۸؛ بقره، ۹۸؛ یس، ۷۳؛ نساء، ۱۱0.

[16]. عبدالعظیم بن ابراهیم المطعنى، خصائص التعبیر القرآن و سماته البلاغیة، ج ۱، ص ۳۳۲.

[17]. در دسته‏بندى زیر از اقسام تكرار در قرآن، تلفیقى از دیدگاه‏هاى نحوى و بلاغى را به كار برده‏ایم. این شیوه‏اى است كه سیوطى هم در الاتقان فى علوم القرآن، ج ۳، ص ۲۲۴-۲۳۲ كمابیش به كار برده است.

[18]. براى فهرستى از همۀ انواع تكرار و تأكیدهاى لفظى ــ از منظر نحوى یا بلاغى ــ نگاه كنید به: عبدالرحمن المطردى، اسالیب التوكید فى القرآن الكریم، ص ۲۸۲-۳۱۸. این فهرست بسیار آشفته، ناقص و در موارد بسیارى قابل مناقشه است.

[19]. براى بحث جامع و تحلیلى درباب عناصر قصۀ آدم در سوره‏هاى مختلف قرآن، معانى مشترك و اختلاف‏ها نگاه كنید به: عبدالعظیم بن ابراهیم المطعنى، خصائص التعبیر القرآنى و سماته البلاغیة، ج ۱، ص ۳۳۵-۳۶۶.

[20]. سیوطى مى‏گوید كه بدر بن جماعة كتابى با عنوان المقتنص فى فوائد تكرار القصص تألیف كرده است؛ الاتقان فى علوم القرآن، ج ۳، ص ۲۳0.

[21]. محمد بن حسن طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۴. این مشابه تبیینى است كه پیش از او، ابن‏قتیبه در تأویل مشكل القرآن، ص ۲۳۴ در بیان علت تكرار اخبار و قصص قرآن ذكر كرده است.

[22]. قاضى عبدالجبار اسدآبادى، المغنى فى ابواب التوحید و العدل، ج ۱۶، ص ۳۹۷. سخنان قاضى عبدالجبار را در قرن بعد، فخر الدین رازى عیناً در نهایة الایجاز فى درایة الاعجاز ص ۲۸0-۲۸۱، از قول خویش بیان مى‏كند.

[23]. فى‏المثل نگاه كنید به: سیوطى، معترك الاقران فى اعجاز القرآن، ج ۱، ص ۲۶۳-۲۶۵؛ محمد طاهر بن‏عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج ۱، ص ۶۸-۶۹.  دربارۀ تكرار قصه‏ها، اغراض و روش‏ها در قرآن نگاه كنید به: سیكولوجیة القصة فى القرآن، التهامى نقرة، تونس، ۱۹۷۴، ص ۱۱۱-۱۵۵؛ و الفن القصصى فى القرآن الكریم، محمد احمد خلف الله، با شرح و تعلیق خلیل عبدالكریم، قاهره، دارسینا، ۱۹۹۹. باب دوم. همچنین براى تكرار در قصص عذاب اقوام گذشته در قرآن نگاه كنید به مقالۀ آلفورد ولچ با عنوان «وجوه مكرّر و كلیشه‏اى در قصص عذاب» در زیر:

Alford T. Welch, "Formulaic features of punishment-stories," in Issa J. Boullata(ed.), Literary Structures of Religious Meaning in the Qur'an (Richmond: Curzon Press, ۲000), pp. ۷۷-۱۱۶.

[24]. براى نمونه‏هایى دیگر از این نوع تكرار، نگاه كنید به آیات مزدوج زیر:

توبه، ۷۳؛ تحریم، ۹، (توبه، ۵۵؛ توبه، ۸۵)، (توبه، ۳۳؛ صف، ۹)، (اعراف، ۱۸۳؛ قلم، ۴۵)، (انعام، ۱0؛ انبیاء، ۴۱)، (بقره، ۱۶۲؛ آل‏عمران، ۸۸)، (آل‏عمران، ۸۹؛ نور، ۵)، (آل‏عمران، ۵۱؛ مریم، ۳۶)، (هود، ۱۱0؛ فصلت، ۴۵)، (حجر، ۵؛ مؤمنون، ۴۳)، (بقره، ۱۳۴؛ بقره، ۱۴۱)، (اسراء، ۴۸؛ فرقان، ۹)، (بقره، ۱۲۲؛ بقره، ۴۷)، (هود، ۳۹؛ زمر، ۳۹-۴0)، (مؤمنون، ۸۳؛ نمل، ۶۸)، (شعراء، ۱۷۳؛ نمل، ۵۸)، (نحل، ۱۲۷؛ نمل، ۷0)، (حشر، ۹؛ تغابن، ۱۶).

[25]. نمونۀ دیگرى از این نوع، تكرار متوالى یك جمله در آیات متوالى یك سوره است؛ مانند تكرار « ءَاِلٰهٌ مَعَ الله» چهار بار در آیات ۶0-۶۳ سورۀ نمل و تكرار «سَیقُولُونَ لِلّهِ» (سه بار) در آیات ۸۵-۸۹ سورۀ مؤمنون.

[26]. مشابه همین توضیح را زركشى در بیان تفاوت میان آیات «...إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحۡنُ ٱلۡمُلۡقِينَ.» اعراف، ۱۱۵ و «...إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ(طه، ۶۵) آورده است. البرهان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۵0۹. نیز نگاه كنید به: ابوبكر باقلانى در اعجاز القرآن، ص ۵۷-۶۵ كه دلیل قائلان به وجود سجع و لزوم رعایت فاصله در قرآن بنا به اغراض لغوى را مردود مى‏شمارد. وى قوى‏ترین استدلال مخالفان خود را استناد به تفاوت بیان قرآن در داستان ایمان آوردن سحرۀ فرعون مى‏داند كه در یك جا آمده: رَبِّ مُوسى‏ٰ و هَارُون اعراف، ۱۲۲ و در جاى دیگر آمده است: ...رَبِّ هَٰرُونَ وَمُوسَىٰ.(طه، ۷0)؛ و این نیست جز به دلیل رعایت فواصل هر یك از این دو آیه در سوره‏هاى خود.

[27]- خطیب قزوینى در این باره مى‏گوید: «و امّا بذكر الخاصّ بعد العامّ للتّنبیه على فضله حتى كأنّه لیس من جنسه تنزیلاً للتغایر فى الوصف منزلة التغایر فى الذات». نگاه كنید به: الایضاح فى علوم البلاغة، المعانى و البیان و البدیع، ص ۱۹۸-۱۹۹.

[28]. نگاه كنید به: ابن‏قتیبه، تأویل مشكل القرآن، ص ۲۴0.

[29]. رضى استرآبادى، شرح الرضى على الكافیة، ج ۴، ص ۳۹0.

[30]. خطیب قزوینى، الایضاح فى علوم البلاغة: المعانى و البیان و البدیع، ص ۱۹۸.

[31]. سیوطى، الاتقان فى علوم القرآن، ج ۳، ص ۲۴۴.

[32]. زركشى، البرهان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۴۸۶. این رأى زركشى را بسیارى از نحویان و مفسران پیش و پس از وى نپذیرفته‏اند. از كسانى كه عبارت دكّاً دكّاً را از جملۀ تأكید لفظى به حساب آورده‏اند، یكى ابن‏هشام در شرح شذور الذهب، ص ۴۲۸، و دیگرى ابن‏عقیل در شرح ابن عقیل، ج ۲، ص ۲۱۴ است. سومى سیوطى در همع الهوامع شرح جمع الجوامع فى علم العربیة ، ج ۲، ص ۱۲۵ است. رضى استرآبادى نیز در شرح الرضى على الكافیة، ج ۳، ص ۳۵۱ مى‏گوید: «و قد یكرّر للتكثیر بغیر عطف كقوله تعالى: ...دَكّٗا دَكّٗا و ...صَفّٗا صَفّٗا.».

[33]. سیوطى، الاتقان فى علوم القرآن، ج ۳، ص ۲۲۵. نیز نگاه كنید به سخن مشابه زركشى در البرهان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۴۸۷.

[34]. نگاه كنید به: ابوالبقاء عكبرى، املاء ما منّ به الرحمن، ج ۱، ص ۱۶۱ و ۱۶۲؛ ج ۲، ص ۴۸ و ۸۶، ۱۴۹.

[35]. ابن‏اثیر، المثل السائر، ج ۳، ص ۷.

[36]. مبرَّد، المقتضب، ج ۲، ص ۳۵۶. دیدگاه وى دربارۀ این آیه مؤمنون، ۳۵، در واقع نقدى است بر رأى سیبویه (الكتاب، ج ۳، ص ۱۵۳) كه معتقد است در این آیه «أنّ» نخست بدل است براى «أنّ» دوم [عبارت سیبویه چنین است: و مما جاء مبدلاً من هذا الباب: «أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ.»، فكأنه على: أیعدكم انكم مخرجون اذا متّم، و ذلك ارید بها، و لكنّها انما قدّمت «أنّ» الاولى لیعلم بعد أى شى‏ء الاخراجُ]. مبرّد همچنین به نمونه‏هاى دیگرى از تكرار أنَّ و اِنَّ در قرآن اشاره مى‏كند كه دیگران گاه وجوهى غیر از تكرار در تبیین آن ذكر مى‏كنند: أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاْ أَنَّهُۥ مَن يُحَادِدِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَأَنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدٗا فِيهَا...توبه، ۶۳؛ قُلۡ إِنَّ ٱلۡمَوۡتَ ٱلَّذِي تَفِرُّونَ مِنۡهُ فَإِنَّهُۥ مُلَٰقِيكُمۡ...(جمعه، ۸)؛...كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ أَنَّهُۥ مَنۡ عَمِلَ مِنكُمۡ سُوٓءَۢا بِجَهَٰلَةٖ ثُمَّ تَابَ مِنۢ بَعۡدِهِۦ وَأَصۡلَحَ فَأَنَّهُۥ غَفُورٞ رَّحِيمٞ.(انعام، ۵۴).

[37]. یك مثال قرآنى دیگر از این نوع تكرار ــ كه از نظر محتوا و مضمون متفاوت با ۱0 نمونۀ بالاست ــ در آیۀ ۱۹ سورۀ زمر آمده است: « أَفَمَنۡ حَقَّ عَلَيۡهِ كَلِمَةُ ٱلۡعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي ٱلنَّارِ.».

[38]. رضى استرآبادى، شرح الرضى على الكافیة، ج ۴، ص ۴۶۴.

[39]. عُكبرى در ذیل این آیه مى‏گوید: «انَّ الجمیعَ اسمُ "لا" الاولى و "لا" مكرّرٌ به للتوكید فى المعنى.» نگاه كنید به: املاء ما منّ به الرحمن، ج ۱، ص ۸۶.

[40]. از میان مترجمان فارسى ــ بنا به استقصاى نگارنده ــ تنها شادروان مهدى الهى قمشه‏اى و آقاى كاظم پورجوادى در ترجمۀ هر دو آیه "رَبَّنَا" را حذف كرده‏اند.

[41]. از میان دیگر مترجمان ــ بنا به استقصاى نگارنده ــ تنها آقایان بهاءالدین خرمشاهى، مسعود انصارى، ناصر مكارم شیرازى و محمد باقر بهبودى، آن هم تنها در آیۀ ۱۸۸ سورۀ آل‏عمران چنین كرده‏اند.

[42]. در قرآن كریم در مواردى دیگر نیز میان "لولا"ى تحضیض و فعل مضارعِ پس از آن، یا "لولا"ى توبیخى و فعل ماضى پس از آن، جملات معترضۀ كوتاهى قرار گرفته است. نمونۀ آنها آیات زیر است: فَلَوۡلَآ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَا تَضَرَّعُواْ... انعام، ۴۳؛ لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا...(نور،۱۲)؛وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ قُلۡتُم مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا...(نور، ۱۶).

[43]. ابن‏هشام دربارۀ این آیات مى‏گوید: «المعنى: فَهَلاَّ تَرْجِعُونَ الرُّوحَ اِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ اِنْ كُنْتُمْ غَیرَ مَدِینِینَ... و "لَوْلاَ" الثّانیةُ تكرارٌ لِلاولى‏ٰ». نگاه كنید به: مغنى اللبیب عن كتب الاعاریب، ج ۱، ص ۳۶۲.

[44]. وى پس از آن كه ترجمه‏اى مطابَق و تحت‏اللفظى از این آیات ارائه مى‏دهد، در حاشیه مى‏گوید: لفظ "لَوْلاَ" داخل است بر "تَرْجِعُونَهَا" و اعادۀ آن براى تأكید است.

[45]. آیت‌الله‏ مكارم‌ شیرازى نیز "لَوْلاَ"ى دوم را حذف كرده است، اما "لَوْلاَ"ى اول را در همان آیۀ ۸۳ ترجمه كرده و فعل "تَرْجِعُونَهَا" را به صورت امر مثبت لازمۀ معناى تحضیض آورده است.

[46]. زبان فارسى تاب ترجمۀ «اِنَّ» نخست را ندارد. در این باره نگاه كنید به: مرتضى كریمى‏نیا، «چه را ترجمه نكنیم و چرا؟»، ترجمان وحى، سال اول، ش ۲، اسفند ۱۳۷۶، ص ۳۵-۳۹.

[47]. «اِذَا دَخَلَتِ الْهَمْزَةُ عَلى‏ٰ رَأَیتَ اِمْتَنَعَ أَنْ یكُونَ مِنْ رُؤْیةِ الْبَصَرِ وَ الْقَلْبِ وَ صَارَ بِمَعْنى‏ٰ أَخْبِرنِى». نگاه كنید به: سیوطى، الاتقان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۱۶۹؛ زركشى، البرهان فى علوم القرآن، ج ۴، ص ۱۵۷. بحث دربارۀ أَرَأَیتَ و مشتقات دیگر آن چون أَرَأَیتَكَ، أَفَرَأَیتُمْ و أَرَأَیتَكُمْ مجالى وسیع‏تر مى‏طلبد كه در این مختصر بدان نمى‏توان پرداخت. نویسنده امید دارد كه در شمارۀ آیندۀ همین مجله، نوشتار مفصلى دربارۀ «أرأیت در قرآن» ارائه دهد.

[48]. در این میان ترجمۀ آقاى كاظم پورجوادى از همه مغلوط‏تر است: «آیا آن كس را دیدى كه چون بنده‏اى نماز مى‏گزارد او باز مى‏داشت؟ شاید او در طریق هدایت مى‏بود یا به تقوا و پرهیزگارى دعوت مى‏كرد. آیا انكار یا روى گرداندنش را دیدى؟ آیا نمى‏داند كه خدا مى‏بیند؟»

[49]. مترجم در پاورقى ذیل ترجمۀ همین آیات مى‏افزاید: «نظم آیه چنین است: آیا آن كس را ندیدى...از نماز بازمى‏داشت و او بر راه راست بود و بتقوى فرمان مى‏داد، و بازدارنده دروغگو و از ایمان روى‏گرداننده است. آیا ندانست كه خداوند مى‏بیند؟» قرآن حكیم، ترجمۀ محمد خواجوى، ص ۲۱۷.

Back to Top

Template Design:Dima Group